خرید بک لینک

خسته شدم بس که دلم
دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت
بازم کلاغ قصه ها
رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشقو
هیشکی تو آینه ها ندید

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

امیدوارم مرهم زمان بتونه روی رابطه ای که عمرش سالهاست تموم شده غبار مرگ بپاشه!


گریه را به مستی بهانه کردم
شکوِهها ز دست زمانه کردم
آستین چـو از دیده برگرفتم
سیل خون به دامان روانه کردم

"عارف قزوینی"

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

یاد روزهای خوشی که جوان تر بودم بخیرسال 85 سال اول لیسانس بودم و حدود ۵ هزار تومن مازاد خرج و مخارج ماهیانه برام می موند اگر می تونستم ۲۰ هزار تومن پول جمع کنم قرار بود برای شیما یه شال سبز لجنی بخرم

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

نمی دونم بعد از مرگم چه اتفاقی می افته با فرض اینکه قیامتی در کار باشه

اگه فرشته الهی ازم بپرسه: جوانی رو در چه راهی صرف کردی؟

فقط می گم: دقیقا کدوم جوونی؟

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

اگر توی 10 سالگی نمی دونستی برای چی زندگی می کنی اصلا مهم نیست بزرگ تر میشی می فهمی

اگر توی 20 سالگی هنوز نمی دونستی برای چی داری زندگی می کنی زیاد مهم نیست بزرگ تر میشی می فهمی

ولی اگر تا 30 سالگی هنوز نمی دونستی برای چی زندگی می کنی زندگیت رو باختی!

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

با خیلی از زنها میشه خوابید

ولی با تعداد کمی می تونی بیدار باشی

با کسی ازدواج کن که باهاش حرفی برای گفتن داشته باشی

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

توی این ده سال بزرگ ترین تغییر من فقط تغییر توی یه کلمه بود

به جای

فرار از تنهایی

شدم

فرار به تنهایی

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

لزومی نیست فریاد بزنی

کسی که تو را می فهمد

سکوتت را بهتر می شنود

برچسب: نویسنده: فاطمه جعفری تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 14:46

صفحه بندی